.

.

دل این روزهای شهریوری  رشت  هوای بارون پاییزی رو کرده … از اون بارون هایی که   دوست داری الکی خودتو بزنی به خواب بری زیر لحاف به صدای بارون هی گوش کنی  هی فکر و خیال کنی …

امروز 8 صبح غرغرکنان از خواب بلند شدم که برم شهر دانشجوییم برای  وام وزارت علوم ! (مگه میشه کم خوابی داشته باشی تو دوره ی منس هم باشی غر نزنی ؟!) من تمام مدارکمو دو بار ارائه داده بودم و امروز فقط برای این داشتم می کوبیدم می رفتم که تو سایت خونده بودم  امروز آخرین مهلته! من هم هر چه زنگ می زدم به مسئول صندوق رفاه دانشگاهمون کسی گوشی بر نمی داشت … همش هم به خودم می گفتم من می دونم اینجا خر تو خرِه! مدارکمو گم کردند! نتیجه این انفاس بدی  که به خودم زدم تصمیم انتحاری گرفتم برم شهر دانشجویی که اطمینان حاصل شه !

نزدیک ایستگاه پل جانبازان بودم که بابام گفت حالا یه بار قبل رفتنت زنگ بزن ! زنگ زدم و در کمال تعجب خانم ملکیان گوشی رو برداشت یه نفس راحت کشیدم ! اون گفت که سایت رو اشتباه خوندم اولا نیاز نیست برم پرونده ها فرستاده شدن دوما  سایت رو اشتباه خوندم 6.5 یعنی 6 مرداد نه 6 شهریور !!!

بله !  بهتر بود یه جای این که مدام  فکر  کنم که مملکت بی نظمی  داریم  ، خودم کارمو درست انجام میدادم !

باباجان هم تا خود خونه بهم غر زد که ما که اون همه زرنگ و باهوش بودیم این شدیم بچه هامون این شدن  شما نسل جدید چی می خواین بچه هاتون چی میشن!!! وقتی هم که داشتم پیاده میشدم حواسش نبود موقع دنده عقب رفتن پامو زیر گرفت ! وقتی داد زد آخ بابا پام!! گفت این هم تنبیه اشتباهت !!!

رونوشت به امیر: باور کن وقتی دل به وردپرس داده باشی امکان نداره دل درگرو یه سیستم دیگه بدی !!! اشکال نداره کسایی که واسشون سخته کامنت نذارن ! من هم ببینم تا کی  این بی کامنتی  رو دووم میارم ! هر وقت حسش اومد یه وبلاگ جدید تو پرشین میزنم:) راستی حسش اومد:)))))))

این آدرس جدیدم  ژوژمان بدون فیلتر

پ.ن : اون عکس هم رشت خـُمـونه:)