خیلی شنیده بودم در مورد صنعت س.  ک . س  و هم جنسب. ا.زی و اینا ولی با چشای خودم ندیده بودم ! چند تا دختر دانشجو ، که فقط کرایه خونهی دانشجویی شون ماهی چهار صد هزار تومنه(!) دور هم جمع بشند از حرکات معیر العقول خودشون فیلم بگیرند و … تا یه روز تو شوک بودم! تمام شب ذهنم مشغول اون چیزی بود که دیدم ! خدا رو شکر می کنم از اون ساختمون با اون آدم هاش اومدم بیرون ! ولی نمی دونم چرا دلم به حال اون دو دانشجو می سوخت !  اون دو تا نمی دونستن که من تو تنهاییم تو رختخواب به حالشون گریه کردم! همین جوری که داره می گذره دنیای اطرافم  داره زشت تر می شه! نباید قضاوت کرد راجع به دانشجویی که برای معاونت پژوهشی دانشکده اش نامه می نویسه که  برای در آوردن هزینه ی تحصیلش به گفته ی خودش هفته ای سه بار خودفروشی می کنه! یا دانشجویی که با مسئول خوابگاهش قرارداد می بنده سر جسمش !!! چون  هزینه ی خوابگاه رو نداره که بده! ولی راجع به فقر اقتصادی که می تونم قضاوت کنم! راجع به مسئول گیر دهنده ی دانشگاهمون که دم در نگهبانی می نشینند لباس ها رو دید می زنند ، و با چه لهن بدی صحبت می کنند ! رفته رفته داره نفرتی ایجاد میشه تو وجودم ! نگاه کردن به چشم آدم ها واسم مشکل شده !

به قول یکی : به آدمک شک می کنم !

بعدا نوشت : قابل توجه  من  فیلم اونها رو ندیدم !  پنجره به پنجره ! همسایه های سابقم  بودند!!!



حس نوشت : دل خوشیمو گم کردم .

چه احمقانه است زندگی من !
این روزها احساس مردن می کنم ! نمی دونم علتش چیه کمبود عاطفه:-) یا شاید هم منتظر یه اتفاق!


از اونجایی که من هنوز دل در گرو وردپرس دارم  اینجا رو همزمان با  اینجا آپ کردم .

چقدر این پستم اینجا خوشگل تر شد ! نه واقعا ً ؟! یعنی به ریاست جمهوری نامه بنویسم ممکنه  وردپرس رو از فیلترینگ خارج کنند . ((=:

این جا هم هستم!

http://judgment89.persianblog.ir/