سلام دوستان !


شنیدین  رنه دکارت فرموده اند    فکر می کنم پس هستم !ژوژمان نیز می فرماید درس می خوانم پس هستم ! جدا اگه انگیزه ای چون امتحان میان ترم نداشتم با این شتاب درس نمی خواندم!

14 روز دیگه امتحان میان ترم اناتومی دارم ! حجم آزمون اگه زیاد به خودت فشار نیاری چیزیست حدود 300 صفحه ی ناقابل ! آقا زده اند توی ذوقمان ! 

دقیقا  مخاطب این حرفم  عنکبوت دو پا و دکتر ربولی حسن کور است !

گوش شیطان کر ، تصمیم کبـری گرفته ام  کوتاه نویسی کنم به یاری خدا  !  

همون طور که برای آمیبی به عمر یک هزارم ثانیه یک دقیقه یک عمر  تلقی میشه !برای ژوژمانی با آن پست های طویل این پست کوتاهــه دیگه !

همانا آمده ایم حوادث دانشجوییمان را ثبت بنماییم !  همه چی از روزی شروع شد که من رفتم کلاس تربیت بدنی ! بی کلاسیش همون کلاس ورزش


اول بذارین کمی از جو حاکم در کلاس  بگم !   حدود 150 نفر  نسوان بدون  حجاب و پوشش دانشگاهی ، همچین خوشجیل و موشجیل   دور هم جمع می شوند یکریــز هرهر و کرکر می کنند کنار آن دست و پری هم تکان می دهند !  با یک عدد مربی  جوان لاغر مردنی! یک آمادگی جسمانی ازمان می گیرد که انگار قرار است برای  مسابقات تیم ملی آماده شویم!

جلسه ی پیش بود بعد از کلی دواندنمان و تمرین و ورزش ما رو تقسیم به دو گروه کرد تا با هم مسابقه بدیم !


مسابقه به این شکل بود که دو مسیر مستقیم که اعضای هر گروه تو مدت زمانی خاصی باید طی می کردن ! موانع مسیر : سه عدد توپ که باید جفت پا از رویشان  می پریدی ،  چند متر اون ور تر 5 تا کلاغ پر می رفتی  بعد با سرعت هر چه تمام تر تا آخر مسیر می رفتی و بدو بدو کنان برمی گشتی تا نفری بعدی هم گروهیت آن مسیر را تکرار کند !


نمیدانیم کی ما رو به جلو هل داد !  از کدوم سمت ، باد به کله مون زد   و ما رفتیم اون جلو ملو های صف وایستادیم ، از قضا چون سرعت بچه ها زیاد بود سریع نوبتمان شد ! نفر جلویی من که مسیر رو رفت و برگشت در حالی که همین طوری نزدیک می شد و دست تکان میداد که برو برو !

من همیجوری مانده بودم  و در ذهنم با خودم صحبت می کردم  آیا الان نوبتمان شده است؟؟  عجب غلطی کردیم !!  نمیشه کنار کشید ؟!

حالا بچه ها ، چنان کف و دست و جیغی به راه انداخته اند که من شدید نگران سقف سوله  بودم!

به هر حال همه ی بچه های گروه چشم امیدشون  به پاهای پرتوان من بود  نمیشد عقب کشید ، دل رو به دریا زدیم وارد میدان شدیم !

از رو توپ که جفت پا پریدم و کلاغ پرها را    که رفتم در حالی که این صدای جیغ و سوت ها در گوشم می پیچد   خواستم که بعد از کلاغ پر سرعت بگیرم شیرجه زدم به سمت کف سالن ! 

الآن شما یه وقت فکر نکنید ما رو جو گرفت اینگونه پخش زمین شدیم ! از اونجایی که من اصرار دارم از هر درسی بصورت مفید استفاده کنم اینگونه شد !   بعله !

این بود شرح حال مصدومیتمان !   الان من نگران تیممون هستم !  بدون وجود من ..! وای … ! خلاصه گروهمان با این شاهکار من باخت و به 20 بار پشین پاشو توسط گروه برنده جریمه شد !

 


پ. ن. : تو قسمت ولکام نوت موبایلم نوشتم مراقب خوبی هات باش !(آیکون اعتماد به نفس)

 


پیوست : چیزی نشد !

فقط در ناحیهanterior superior iliac spine (خارخاصره ی قدامی فوقانی)  و  patella  ( کشکک زانو) داغون شدم  !  یادگاریش  کبودی و زخم و کمی کوفتگی!



خوب دیگه من برم تالار تشریح .. خدا نگهدار تا  حادثه ی بعدی !